کامل گرایی در باورهای مذهبی

کامل گرایی در باورهای مذهبی

دیروز در دوره آموزش سخنوری و سخنرانی، درباره ساختار صحبت معمولی و حرفه ای درس می دادم.

برنامه کلاس رو طوری چیده بودم که هر فرد بتونه دوبار سخنرانی کنه.

یک بار قبل از درس و بار دوم بعد از درس.

سخنرانی نوبت دوم خیلی کمکش می کرد تا بتونه درس رو پیاده کنه.

یکی از مخاطبان که خانمی خوش خنده و خوشرو بود رو برای سخنرانی صدا زدم.

وقتی آمد و سخنرانی خودش رو انجام داد. نگاه و ارزیابی دقیقی کردم. خیلی جالب بود.

چهره کاملا متفاوتی رو از خودش نشون می داد.

خنده و خوش رویی کاملا کنار گذاشته شده بود.

گویا یک آدم دیگری شده بود. چه عاملی سبب می شود که آدم ها اینقدر متفاوت بشوند؟

چیزی که در فکر ماست!

 

کامل گرایی باورها

کامل گرایی جنسش چیه؟

به قول عزیزان و بزرگانی که مسائل جامعه رو بررسی می کنند، مبتلابه جامعه است.

بیایید این مبتلابه را پیدا کنیم. کامل گرایی یک نوع باور است.

باوری که کم کم و با گفتن حرف ها، کلمات و الگو دادن های اجباری به آدم ها به وجود می آید.

تو باید اینطوری باشی! این یک آدم واقعیه! یک آدم همه چی تمام! متین و باوقار باش!

سنگین رنگین باش! مردم چی میگن! رسمی باش! حرامه! درست نیست! نامحرم…!

این جملات و هر کدام دنبال ساخت یک الگوی رفتاری است.

الگوی رفتاری که می تواند خیلی موقعیتی و مربوط به شرایط خاص باشد.

اما این الگو دادن سبب می شود که فرد فکر کند: این یعنی کامل بودن.

با خودش می گوید: من برای کامل بودن و بی نقص دیده شدن، باید توی این قالب ها بروم.

باوقار باش! سنگین رنگین باش!

این حرفها و … به او می گوید که وقتی در حالت رسمی قرار گرفتی رسمی شو! سنگین شو!

این شاگرد کلاس من هم از این قاعده استفاده می کرد.

باوری و کامل بودنی که احساس راحتی را از او می گزفت.

علاوه بر استرس و فقدان مهارت، این باور نادرست بود که سبب جدی شدن و خشک برخورد کردنش می شد.

 

آیا کامل گرایی شبیه باورهای قالبی جامعه است که به ما تحمیل می شود؟

اکثر ما آدم ها خود حقیقی مان را زندگی نمی کنیم.

ما باورهای جامعه و اطرافیان خودمان را زندگی می کنیم.

زمانی این باورها مخرب تر می شود که هی به ما قالب معرفی می کنند.

بعد ما فکر می کنیم که اگر توی این قالب رفتار کنم یک فرد کامل خواهم بود.

 

یاد خاطره ای افتادم که اسمش را آدرس حرام گذاشته ام. ده سال پیش بود.

هوای خنک پائیزی خیلی دلچسب بود. صبح زود برای کلاس رانندگی رفته بودم.

کلاس کنسل شد و من هفت صبح دوباره پیاده برگشتم.

همینطوری که از پیاده رو بر می گشتم آقای جوانی را دیدم که ظاهر و قالب مذهبی داشت.

از پیرمرد کفاش آدرسی می پرسید. مقصدش را نمی دانست.

پرسید کوچه ممتاز کجاست؟

پیرمرد کفاش هم گویا بلد نبود و جواب درستی نمی داد.

پوشش و ظاهر من هم خیلی ساده و چادری بود.

 همینطور که نزدیک می شدم با خودم گفتم بنده خدا بلد نیست.

من که بلدم بگم تا سرگردان نشه.

وقتی رسیدم فقط گفتم: دو کوچه بالاتر، کوچه ممتاز است.

مرد جوان به شدت برگشت طرف من. گویا آدرس حرامی دریافت کرده بود، با شتاب دور شد.

کمی جلوتر از یک مغازه دار پرسید و … .

ممکن است ادراک من در آن زمان دقیق و درست نبوده است.

اما آن برخوردی که دریافت کردم را برای شما توصیف کردم.

این همان کامل گرایی در دین باوری است که می شود بی احترامی و نادیده گرفتن آدم ها.

 

 

کجاها گرفتار این کامل گرایی بدجنس می شویم؟

کامل گرایی از جنس باور همیشه می تواند با ما همراه شود.

اگر درگیر باورهای قالبی جامعه بشویم، کم کم یادمان می رود که دلمان چه چیزی می خواست.

یکی از گرفتاری های بزرگ مردم ما، کمال گرایی در دین باوری است.

اتفاقی که می افتد این است: یکی دو تا دستور دینی رو می گیره.

با چهار تا باور اجتماعی ترکیب می کنه و بعد تمام مدت سعی می کنه تا کامل باشه.

سعی می کنه تا کاملا این دستورالعمل رو رعایت کنه.

یک مثال متداول: دستورات اسلامی حجاب، با قالب های کامل گرایانه اجتماعی مثل:

                            رنگی نپوش! سنگین باش! حرامه! و …

سبب می شود که فاصله اجتماعی و رفتاری بیشتری با دیگران بگیریم.

وقتی فرد تلاش می کند تا کامل شود، عالی شود و کاملا قالب بگیرد، وارد انزوا می شود.

این اتفاق خیلی شایع است.

او با گرایش کامل گرایانه خود، حس راحت نبودن و فاصله گرفتن را به افراد مقابل خود منتقل می کند.

آنان هم فاصله حسی و رفتاری می گیرند.

اینطوری رابطه های ما پر می شود از دیوارهای کوتاه و بلند.

وقتی بین خودمان و دیگر آدم ها دیوار می کشیم، فاصله ایجاد می کنیم. روابط اجتماعی را محدود می کنیم.

تاجایی در این کامل گرایی خود پیش می رویم که بقیه همین دستورات دینی و اخلاقی را هم یادمان می رود.

مثلا بجای اینکه در سلام کردن سبقت بگیریم، در اخم کردن و بی تفاوتی نسبت به آدم ها تلاش می کنیم.

 

 

خوب من چکار کنم؟

وقتی باوری را دریافت می کنیم که ظاهر مثبت و خوبی دارد، جدول رنج و لذت برای خودم بکشیم.

با خود حساب و کتاب کنیم که اگر این کار را بکنم چی میشه و اگر نکنم چی میشه.

اشراف به موضوع پیدا کنیم تا دچار کامل گرایی و غفلت نشویم. 

 

این صحبت ادامه دارد

 

 

اگر می‌خواهید از آخرین و محبوب‌ترین مقالات ما در ایمیل خود مطلع شوید، همین الان ایمیل خود را در کادر زیر وارد کنید

[mailpoet_form id="1"]

تعداد علاقه‌مندانی که تاکنون عضو خبرنامه ما شده‌اند

مقاله های مرتبط :

دیدگاه خود را بیان کنید :

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

۲ دیدگاه برای این مطلب ثبت شده است

  1. محمد نوری
    ۱۲:۳۳ ۱۳۹۷/۰۶/۲۹

    سلام به همه دوستان.
    این خاطره می تواند بارها تکرار بشود. و این واقعیت دارد. مخصوصا این ایام. مخصوصا در مراسم مداحی باز به شدت.

    من چند روزی دقت می کردم. مخصوصا در شبی که در هیئت ثارا… بودم. من معمولا برای مراسم مداحی نمی مانم. چون به شدت می بینتم باورهای غلط در آن توزیع می شود.
    مراسم روضه معمولا سبک است. و باور غلط آن هم می تواند کم باشد. ولی مراسم مداحی و مخصوصا عده ای هم وای وی لا است.
    چون شام هم آن شب قرار بود بدهند این بنده خدا مداح خیلی هم طول داد. شب به دیر وقت رسید. آخر مجلس در محل دور می زدم و دیدم افراد دیگر حس گوش کردن هم ندارند و فقط دور خود مداح هستند که پیروی می کنند.
    و نتیجه این شرکت و حضور من در مداحی ثاثیر منفی در فردا بود. خوب فردا صبح برای نماز که نتوانستم بیدار بشوم. برخلاف روزهای دیگر که به موقع خودم بیدار می شدم. و نتوانستم حس خودم را تا ظهر خوب کنم. یعنی تا ظهر عملا کار مثبت و موفقی نداشتم.
    من در همین روزها هم خدا را به خاطر خیلی اتفاق ها سپاس گذارم.
    خدا را شکر می کنم که به ما امام حسین ع را عطا کرد به عنوان چراغ هدایت. و ما می توانیم خیلی درسها بگیریم.
    خدا را شکر می کنم که سلامتی عطا کرد که در برخی مراسم شرکت کنیم.
    خدا را شکر که حق انتخاب به من و شما داد که راه خودمان را انتخاب کنیم.
    و خدا را شکر می کنم که مرا با استاد زکی آشنا کرد. هر چند که خیلی زودتر به آموزه های ایشان نیاز داشتم.
    و برای ایشان و دانشجویانشان آرزوی موفقیت دارم.
    با تشکر فراوان

    • زهرا ذکی
      ۵:۲۳ ۱۳۹۷/۰۷/۰۱

      تقدیم سلام و مهر جناب آقای نوری
      متشکرم از شما که وقت گذاشتید و مقاله را خواندید. بله این خاطره و این نوع برداشت ها و باورها هر روز تکرار می شود. به امید اینکه هر روز بتوانیم با انتخاب های بهتر و بهتر مسیر سعادت و رضایت از زندگی را طی کنیم
      با احترام