کنترل زندگی

کنترل زندگی

 ما کنترل زیادی روی اتفاقاتی که برای ما رخ می‌دهد نداریم. ولی می‌توانیم طرز برخورد خودمان با اتفاقات را انتخاب کنیم. ما می توانیم انتخاب کنیم که چطور از این شرایطی که برای ما پیش آمده بهترین استفاده را بکنیم.

یکی از باورهای نادرست ما این است که: گمان می‌کنیم اشخاص، موضوعات و موقعیت ها باید همیشه همان طوری باشد که ما می خواهیم. اگر آنها طبق میل ما نباشند از کلمات با بار بسیار منفی برای توصیف آن شرایط استفاده می‌کنیم. برخی افراد همیشه با خودشان اینگونه حرف می­زنند. مثلاً می‌گویند:

  • افتضاح خواهد شد.
  • من نمی توانم آن را تحمل کنم.
  • نمی توانم این را تحمل کنم که او همیشه …
  • این دیوانه ام می کند که …
  • هر وقت … حالم بد می شود.
  • وحشتناک است.

استفاده از این کلمات سبب می‌شود که ناراحتی های بی مورد بسیاری را احساس کنیم. گاهی مسائلی بسیار ساده می تواند به اندازه مسائل بسیار بزرگ ما را ناراحت کند. برخی اوقات این لحن صدا، حالت چهره کسی، قطع شدن تلفن، دیر رسیدن نامه، صفحه طولانی، فروشنده‌ای که تأخیر می­کند، ترافیک سنگین و … است که ما را ناراحت می‌کند.

مشخص است که ما بابت مسائلی که برای ما خیلی مهم هستند، خودمان را ناراحت می کنیم. تغییری ناگهانی در مورد مهلت مقرر یا شکستن وسایل می‌توانند به راستی ما را به هم بریزند. احساس ناراحتی و خشم مشکلی را حل نمی کند. برعکس سبب می شود که تصمیمات و انتخاب‌های ضعیف تری داشته باشیم. به گونه‌ای غیر مؤثر و غیر مفید با دیگران ارتباط برقرار کنیم.

جالب اینجاست که نسبت به عکس العمل خود هیچ تردیدی نمی کنیم. زیرا کاملاً طبیعی است. اما این طبیعی بودن و طبیعی رفتار کردن به نفع ما و شرایط ما نیست. اگر با احساسات خود و بار معنایی کلمات آشنا باشیم، می­توانیم با استفاده از کلمات مناسب تر و متعادل تر احساسات منفی خود را تا سطحی که قابل مدیریت باشند کاهش دهیم.

قدرت کلمات و مدیریت خشم

گاهی ما نسبت به موقعیت ها یا اشخاصی که باعث ناراحتی ما می­شوند واکنش افراطی و تندی نشان می دهیم. اما آنچه شرایط را بدتر می­کند، قدرت تضعیف کننده کلمات و گفتگوهای ذهنی خود ما است. در چنین موقعیتی ما خود بخشی از مشکل می شویم. یعنی وقتی می خواهیم مسئله را حل کنیم، حس می‌کنیم مسئله دو جنبه دارد. اول خود مسئله و دوم حال بد ما. جالب اینجاست که اولین موردی که مایلیم زودتر برطرف کنیم، حال بد خود ماست. سعی می کنیم اول آن را بهتر کنیم.

من این مسئله را سه سال قبل خوب حس کردم، وقتی که کیف و مدارک من از داخل اتومبیلم سرقت شد. دریافتم که ما با وحشتناک انگاری، باید سازی و دلیل تراشی شرایط را برای خود سخت تر می کنیم. اگر به جای آنها از واقع نگری و ترجیحات واقع بینانه استفاده کنیم، کنترل شرایط و اتخاذ تصمیم مناسب راحت تر خواهد شد.

به این جمله ها که عکس العمل من در آن لحظه بود نگاه کنید:

  1. وحشتناک انگاری: خدای من چقدر وحشتناک، بدبخت شدم.
  2. باید سازی: باید حواسم را بیشتر جمع می کردم. این اتفاق نباید می افتاد. این منصفانه نیست.
  3. دلیل تراشی: حواسم پرت شد. از بس کارم زیاد است، متوجه نشدم.
  4. ترجیحات واقع بینانه: کاش اینطوری نمی­شد. ولی حالا این اتفاق افتاده است. اکنون چه کاری لازم است انجام دهم؟

این چهار دسته عبارات و گفتگوهای ذهنی را با هم مقایسه کنید. دو مورد اول یعنی شماره های یک و دو باعث احساس درماندگی، بروز خشم و استیصال ما می شود. مورد سوم بهانه تراشی است که حالت انفعالی و کناره گیری را بوجود می آورد. کلمات ما در عکس العمل چهارم بسیار قدرتمند و منطقی هستند. ممکن است مسئله حل نشود، اما  سبب می‌شود که ما با آرامش به راه‌حل بیاندیشیم.

اگر می‌خواهید از آخرین و محبوب‌ترین مقالات ما در ایمیل خود مطلع شوید، همین الان ایمیل خود را در کادر زیر وارد کنید

[mailpoet_form id="1"]

تعداد علاقه‌مندانی که تاکنون عضو خبرنامه ما شده‌اند

مقاله های مرتبط :

دیدگاه خود را بیان کنید :

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *