رمضان تو از زندگی من چی می خوای؟

رمضان تو از زندگی من چی می خوای؟

خدای من مدت زیادی است که سعی کرده ام رژیم غذایی بگیرم.

حالا از فردا ماه رمضان شروع می شود.

تازه من به زور و صد زحمت خودم را مقید کردم که صبح زود بلند شوم.

اما ماه رمضان را چه کنم؟ مگر می شود که رژیم غذایی را حفظ کنم.

سحری از ترس گرسنگی زیاد می خورم.

افطار هم از هول و حرص خود گرسنگی و تشنگی فکرم را از کار می اندازد.

در هر دو نوبت دل درد هم می گیرم.

با این بیدار شدن نصفه شب هم که دیگر تکلیف سحرخیزی تمام است.

می دانی با خودم می گفتم من وقت این چیزا رو ندارم. تمام برنامه هام به هم میریزه.

خوب چکار کنم؟

چرا نگاهی به این مقاله نمی اندازید: عادات ما

رمضان پیام تو برای من چیست؟

دقیق تر به مسئله نگاه کردم.

این بهم ریختگی برنامه ها و عادات خوبی که برای خودم ساخته بودم سبب شد رمضان دغدغه ذهنم بشه.

پیام های تبریکش هم رسید. وقتی به پیام های تبریک نگاه کردم از صبر و گرسنگی میگفتن.

یکی نبود بگه من چکار کنم. اصلا این رمضان با این همه مکافات چی میخواد بگه؟

فقط می خواد بگه صبر کن؟ می خواد بگه گرسنگی رو تمرین کن؟

می خواد بگه حال فقرا رو درک کن؟ می خواد بگه اطاعت رو تمرین کن؟

داشتم همینجوری فکر می کردم که به نکته جالبی رسیدم.

رمضان با آمدنش کاسه و کوزه من رو بهم ریخت.

رمضان میاد و منی که شب می خوابیدم رو نصف شب بلند می کنه.

من عادت داشتم روزها غذا بخورم حالا فقط شب ها حق دارم بخورم.

انگار انرژی زندگی رو از من می گیره. دیدم همه چی رو در هم میریزه.

دیدم که خورد و خوراک و خوابم رو در هم میریزه. یک پیام قشنگ رو با قلبم حس کردم.

رمضان میاد و به من میگه ریتم زندگی رو بشکن.

ریتم و عادت ها رو بشکن و ببین بدون اونها هم میشه طی مسیر کرد.

رمضان در این فصل پر از چالش است. گرسنگی و طولانی بودن روز یک چالش بزرگ است.

مسئله این است که رمضان یک روز و دو روز نیست. یک ماه است و نمی توان زندگی را تعطیل کرد.

یکی از پیام های رمضان برای من این بود: از منطقه راحتی و عادتها بیرون بیا.

این مقاله هم حتما برایتان جالب است: منطقه امن ما

خب چرا این لازمه؟

با چالش های اجباری خودش به من میگوید تو می توانی!

من چون مطیع پروردگارم چاره ای جز اطاعت از قوانین رمضان ندارم.

اگر راه چاره داشتم حتما از منطقه امن خود بیرون نمی آمدم.

اگر راهی بود حتما این چالش های سخت را نمی پذیرفتم.

این اجبار درس بزرگی برای من است.

این اجبار به من یادآوری می کند ما خیلی زود در عادت هایمان گم می شویم.

کاری نو انجام می دهیم ولی بعد رنگ عادت می گیرد.

یادآوری می کند که من به عنوان انسان در منطقه امنی که ساخته ام زندگی می کنم.

حال آنکه بسیاری از چیزهایی که مسلم و حتمی می دانم هم عادت هستند. برخی هم ناممکن.

روز غذا نخوردن و فقط شب خوردن یکی از این ناممکن هاست.

برای یک ماه، عادتی وارونه می سازد. مغز من که سالی در ریتم معمول خود خفته بود بیدار میشود چه خبر است؟

 

چطوری در مسیر زندگی کمکم می کنی؟

رمضان می آید و می رود.

این بر عهده من است که یاد بگیرم می توانم و قدرت دارم اساسی ترین چیزهایی که در ذهنم و زندگیم هست را تغییر دهم.

می توانم و قدرت دارم که تغییراتت خوب بوجود آورم.

اگر تاکنون همیشه دیر از خواب بلند می شدم حالا رمضان به من یاد داده که می توانم سحرخیز شوم.

هیچ چیز محال نیست.

ببین به چه عادت کرده ای! می گوید که عادت هایت را بشکن. زندگی را از چشم دیگری ببین.

اگر می‌خواهید از آخرین و محبوب‌ترین مقالات ما در ایمیل خود مطلع شوید، همین الان ایمیل خود را در کادر زیر وارد کنید

[mailpoet_form id="1"]

تعداد علاقه‌مندانی که تاکنون عضو خبرنامه ما شده‌اند

مقاله های مرتبط :

دیدگاه خود را بیان کنید :

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

۲ دیدگاه برای این مطلب ثبت شده است

  1. قبضینو
    ۱۲:۳۸ ۱۳۹۷/۰۳/۰۷

    اگر راه چاره داشتم حتما از منطقه امن خود بیرون نمی آمدم.

    زندگی سرشار از این اگر های تکراری است. فقط کافی هست نشانه ها را دنبال کنیم.

    • زهرا ذکی
      ۴:۵۰ ۱۳۹۷/۰۳/۰۷

      تقدیم سلام دوست بزرگوار
      سپاسگزارم که این مقاله را خواندید و یادداشت گذاشتید.
      بله همانطور که شما نوشته اید گاهی اگرهای اجباری سبب درس گرفتن و خارج شدن ما از منطقه امن می شود. زندگی پر از اگرهاست و پر از نشانه ها. دنبال کردن نشانه ها راه قوی تر شدن را به ما نشان می دهند.
      هر روزتان پر از تجربه های خوب
      با احترام