متقاعدسازی با محوریت کلمات

متقاعدسازی با محوریت کلمات

متقاعدسازی با محوریت کلمات

 

یکی از مهمترین نکاتی که برای متقاعدسازی لازم است بدان توجه کنیم توجه به خودگویی های ماست. خودگویی به معنای گفتگوهای ذهنی است که با خود داریم. اگر برای به کار بردن عبارات و یا کلمات خود زمان کافی داشته باشیم ارزیابی تجربات زندگی بسیار آسان تر خواهد شد زیرا تقریبا همیشه اندیشه و گفتار ماست که به ما یادآوری می کند که در موضع صعود هستیم یا نزول. به عبارتی دیگر، گفتگوهای درونی ما تعیین کننده نتیجه رفتاری ماست. می توان گفت که هرچه با خودبگوییم، طبیعت در سبد تقدیر ما خواهد گذاشت. اکنون به برخی از این خودگویی ها می پردازیم:

می دانم که می بازم.” این نحوه تفکر شما را در موضع باخت قرار می دهد. یعنی در موضع فردی قرار می گیرید که آماده است تا امتیاز بدهد یا برگ های برنده را واگذار کند. اگر تصمیم بگیرید باور کنید در چیزی که شایستگی آن را دارید برنده هستید، دیگر نمی توانید حتی فکر باختن را تحمل کنید.

هروقت در این موقعیت قرار می گیرم، عصبی می شوم.” اگر در ضمیر ناخودآگاه خود منتظر عصبی شدن باشید آن گاه می توانید خود را کنترل کنید و واقعا عصبی خواهید شد. مسیر تفکر خود را به این صورت اصلاح کنید: “اجازه نمی دهم کسی یا چیزی من را عصبی و ناراحت کند و خود نیز تصمیم ندارم موجب ناراحتی و آزردگی خودم شوم.”

منِ بیچاره هیچ وقت شانسی نداشته ام.” شما بیچاره نیستید مگر اینکه خودتان به این موضوع اعتقاد داشته باشید. این نوع تفکر نشان می دهد شما خود را در مقابل کسی بازنده می بینید که او را در خیال خود بزرگ کرده اید. شما باید در هر مسیری که امید موفقیت دارید، حرکت کنید.

به آن نامردها نشان می دهم نباید مرا دست کم بگیرند.” این کلام ممکن است به نظر خیلی محکم باشد. اما در واقع با چنین تفکری شما همیشه تقریبا بازنده هستید. هدف شما نباید اثبات چیزی به کسی باشد بلکه تصمیم تان در اصل باید بستن راه زورگوها و کسانی است که به مقام و جایگاه واقعی شما آگاه نیستند. وقتی هدف شما “نشان دادن به آن ها” باشد عملا کاری کرده اید که بتوانند شما را کنترل کنند.

امیدوارم بخاطر این مساله از من عصبانی نشوند.” دل نگرانی از اینکه دیگران را عصبی کنید، نشان می دهد هنوز هم تحت سلطه و قابل کنترل توسط دیگران هستید. وقتی مردم بدانند از خشم آنان می ترسید، از این خشم هر زمان لازم بدانند برای مغلوب کردن شما استفاده می کنند.

اگر بگویم چه کاری انجام داده ام شاید فکر کنند من احمق هستم.” در این سخن و جملات شبیه این، اندیشه دیگری را برتر از اندیشه خودتان پنداشته اید. شما این نوع تفکرات را به زبان نمی آورید و این تفکر و خودگویی شما در عکس العمل و رفتار و گفتارتان نمود پیدا می کند. زمانی که دیگران بدانند که نمی خواهید احمق پنداشته شوید، با همین روش “احمق پنداشتن تان” شما را به طور ناخودآگاه وادار به موافقت با خود خواهند کرد.

می ترسم آنچه می خواهم بگویم، احساسات شان را جریحه دار کند .” اگر دیگران دریابند که می توانند از طریق نشان دادن عواطف آسیب دیده، شما را تحت تأثیر قرار دهند، هرگاه احساس نیاز کنند این آزردگی را در خود بروز خواهند داد. غالب ناراحتی های احساسی از این قبیل بوده و شیوه ای برای تحت کنترل گرفتن شما خواهد بود.

اگر شما آنقدر آسیب پذیر باشید که گول این حرف ها را بخورید، مردم پیوسته از روش “جریحه دار شدن احساسات شان” برای امتیاز گرفتن از شما استفاده می کنند. در این رابطه تنها بازندگان و قربانیان هستند که زندگی خود را با این قضیه که باید مراقب آزرده کردن دیگران باشند هماهنگ می کنند. این سخن مجوزی برای اینکه دیگران را نادیده بگیرید نیست. بلکه صرفا برای درک این نکته است که بدانیم مردم عموما زمانی که تشخیص دهند عواطف شان دیگر نمی تواند ابزاری برای کنترل دیگران باشد، دست از آزردگی های احساسی خود بر می دارند.

به تنهایی از عهده این کار بر نمی آیم.” به کسی نیاز دارم که نترسد و به جای من این کار را انجام دهد. واکنش های این چنینی، چیزی به شما نمی آموزد، بلکه مانع از آن می شود که ساختار شخصیتی قدرتمند داشته باشید. درست است که اگر اجازه دهید دیگران به شما بجنگند، خود را از درگیری ها دور کرده اید، اما در عوض از اینکه خودتان باشید بیشتر می ترسید.

به علاوه وقتی آن کسانی که در کنترل دیگران مهارت دارند، متوجه شوند که شما از مواجهه با مشکلات و مسائل تان بیم دارید، به سادگی نقش “بزرگ تر” را برای تان ایفا کرده و آن ترس ها را پیوسته به شما تحمیل می کنند. در نهایت برگ های بازی و توافق را طوری خواهند چید که ظاهرا مشکلات کمتری متوجه شما باشد اما درواقع قافیه را باخته اید و آنها برده اند.

این منصفانه نیست.” ا این تفکر در واقع امور را آن چنان داوری می کنید که دوست دارید باشد نه آن گونه که هست. مردم معمولا رفتارهای غیرمنصفانه دارند، رفتاری که شما دوست نمی دارید و حتی در صورت اعتراض هم نمی توانید آنان را از ادامه این رفتار بازدارید. داوری های خود را نسبت به چگونگی رفتار مردم فراموش کرده و در عوض به خود بگویید :”آنان آن گونه رفتار می کنند.” و تصمیم من این است که با این رفتار نادرست آنان مقابله کنم تا به نتیجه ای که می خواهند نرسند و بار دیگر این کار را تکرار نکنند.

 

یکی دیگر از مهارت های کلامی که برای متقاعدسازی و ایجاد ارتباط خوب و کارآمد مفید است مهارت در طرح پرسش های بجا و مناسب است. یکی از بزرگترین اشتباهات رایج در حین صحبت کردن این است که به جای خوب گوش کردن به حرف طرف مقابل،‌ حواسشان به این است که هنوز جمله‌ی گوینده به انتها نرسیده، رشته کلام را به دست گرفته و کلام خود را بگویند. چه نیکوست که با دقت و علاقه به سخنان طرف مقابل گوش فرا دهیمو تک تک کلمات را خیلی خوب بشنویم، صبور باشیم و معنی کلمات و مطالبی که می شنویم را بخوبی آنالیز کنیم.

یک شیوه کمک کننده، این است که میان حرف‌های طرف مقابل، راجع به چیزهایی که می‌گوید از او سؤال بپرسیم. این سؤال پرسیدن و طرح سوالات مناسب، سبب می شود که گوینده این پیام را دریافت کند که کلام او برای ما ارزشمند است. آنقدر اهمیت دارد که اگر جایی درست متوجه نشدیم یا مطلبی را از دست داده ایم، دوباره سوال می کنیم.

باورتان نمی‌شود که طرف مقابل چه احساس خوبی از حرف زدن خود به دست می‌آورد و این را مرهون شماست. او به خوبی این احساس ارزشمندی که به او داده اید را با پذیرش و همراهی با شما تا حدی که برایش ممکن باشد جبران خواهد کرد. و قطعا دفعه‌ی بعد هم برای صحبت کردن دنبال شما خواهد گشت.

اگر می‌خواهید از آخرین و محبوب‌ترین مقالات ما در ایمیل خود مطلع شوید، همین الان ایمیل خود را در کادر زیر وارد کنید

[mailpoet_form id="1"]

تعداد علاقه‌مندانی که تاکنون عضو خبرنامه ما شده‌اند

مقاله های مرتبط :

دیدگاه خود را بیان کنید :

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *