آخرین مطالب

چرا وقتی یک کار خوبی رو شروع می کنم زود ولش می کنم؟

چرا وقتی یک کار خوبی رو شروع می کنم زود ولش می کنم؟

سوالی ذهنم را به خود مشغول کرده بود. سوال این بود که چرا هر وقت در برنامه ای جدید شرکت می کنم از برنامه  و عادت خوب قبلی جا می مانم. عادت یک ساعت مطالعه خوب بود.  مسئله زمانی اتفاق افتاد که دوره تند خوانی شرکت کردم. در برنامه کاری ۲۱ روزه آن شرکت کردم و کم کم برنامه مطالعه رنگ باخت. خیلی اوقات پیش می اید که می خواهیم یک کار خوب جدید یاد بگیریم. اما کار خوب قبلی را کنار می گذاریم. چه دلایلی سبب می شود که این اتفاق رخ دهد؟ چه اسیب هایی از این طریق به ما وارد می شود؟ چگونه می توان این اتفاق رامدیریت کرد؟ چی باعث میشه برنامه هام بهم بخوره؟ یکی […]

رمضان تو از زندگی من چی می خوای؟

رمضان تو از زندگی من چی می خوای؟

خدای من مدت زیادی است که سعی کرده ام رژیم غذایی بگیرم. حالا از فردا ماه رمضان شروع می شود. تازه من به زور و صد زحمت خودم را مقید کردم که صبح زود بلند شوم. اما ماه رمضان را چه کنم؟ مگر می شود که رژیم غذایی را حفظ کنم. سحری از ترس گرسنگی زیاد می خورم. افطار هم از هول و حرص خود گرسنگی و تشنگی فکرم را از کار می اندازد. در هر دو نوبت دل درد هم می گیرم. با این بیدار شدن نصفه شب هم که دیگر تکلیف سحرخیزی تمام است. می دانی با خودم می گفتم من وقت این چیزا رو ندارم. تمام برنامه هام به هم میریزه. خوب چکار کنم؟ چرا نگاهی به […]

تایید طلبی و عزت نفس

تایید طلبی و عزت نفس

یکی از مهمترین مهارت های ارتباطی حفط اعتدال است. تاییدطلبی یکی از بزرگترین مشکلات ما آدم هاست. دلمان می خواهد که اینطور رفتار کنیم. دلم می خواهد گاهی جدی باشم. دلم می خواهد که مهربان هم باشم. به محض اینکه کار دلخواهم را انجام می دهم، به فکر فرو می روم. چرا سعید اخم کرده؟ آها حتما می خواسته که من همراه او بروم. نه شاید چون بلند شدم و رفتم دنبال کارم دلخور شده؟ چرا مامان حرف نمی زنه؟ ناراحته؟ من کاری کردم؟ و … آنطرف تر چرا به این مقاله هم نگاه نمی اندازید: چرا اتفاقات ناخوشایند بیشتر در ذهن ما می ماند؟ تایید طلبی چیه و چه اتفاقی میفته؟ آنطرف تر زری را می بینیم که دلش […]

کوچینگ ، هنر خوب سوال پرسیدن و سوالات درست پرسیدن است.

کوچینگ ، هنر خوب سوال پرسیدن و سوالات درست پرسیدن است.

صبح زود بود. یک روز بهاری اردیبهشت ۹۷٫ حدود نیمه های دیشب تازه از راه رسیده بودند. برای سفر سه چهار روزه آمده بودند خانه ما. آقا جلال ۱۲ ساله، کنجکاو و بازیگوش، مثل همه ی بچه ها در طول سفرش خواب بود. صبح زود بیدار شده بود. دیگر نمی دانست چکار کند. پدر و مادرش و بقیه هم خواب بودند. پیش من آمد و شروع به صحبت کرد. گفتگوی ما با سوالات من و پاسخ های او شکل گرفت. گفت: عمه حوصله ندارم. نمی دانم چکار کنم؟ کوچینگ و سوال پرسیدن در زندگی روزمره گفتگوی ما با سوالات من و پاسخ های او شکل گرفت. گفت: عمه حوصله ندارم. نمی دانم چکار کنم؟ پرسیدم: راستی تو می خوای وقتی […]

چرا اتفاقات ناخوشایند در ذهن ما برجسته ترند؟

چرا اتفاقات ناخوشایند در ذهن ما برجسته ترند؟

مراسم فوق العاده ای بود. از سپیده صبح مشغول بودیم. یک سمینار فوق العاده که کلی مهارت هم از آن یاد گرفتیم. پر از انرژی و زیبایی بود. اما اما… . یک رفتار نادرست در حد سه جمله از یک نفر… . دائما می آید توی ذهنم. یادتان هست یا دیده اید تخته سیاه که با گچ روی آن می نوشتیم؟ وقتی می خواستیم تخته را کاملا تمیز کنیم، ابر یا همان تخته پاکن را خیس می کردیم. بعد حسابی تخته را باهاش تمیز می کردیم. چشمتان روز بد نبیند. به محض خشک شدن تخته، فاجعه هویدا می شد. تخته حسابی کثیف تر شده بود. گاهی اوقات یک کلام، رفتار یا … و یا کاری که نکرده ایم و یا […]

برنامه هام به هم میریزه ؟ چرایی بهم ریختگی در برنامه ها

برنامه هام به هم میریزه ؟ چرایی بهم ریختگی در برنامه ها

اول صبح ساعت شش و نیم بلند شد تا کار روزانه اش را شروع کند. طبق معمول به پهلوی راست بلند شد و سلانه سلانه مستقیم رفت به سمت کلید لامپ. دستش رو گذاشت روی کلید و چشماش رو بست و فقط دزدکی یکم باز نگه داشت تا نور را حس کند. همینطوری که چشماش رو می مالید نگاهی به میز کار که درست کنارش بود انداخت. اوه خدای من چیکار کنم؟ با بی میلی خودش رو انداخت روی صندلی پشت میز. دستاش رو تکیه داد به میز و گذاشت روی صورتش. کار مداوم پشت میز و خستگی و تفریح و گپ و گفت نداشتن با دیگران، تبدیلش کرده به یک آدم ظاهرا گوشه گیر. روی تقویم رومیزی خودش سه […]

1 2 3 10